بعله چقدر داره خوش میگذره...
سفر به مشهد با یه مشت برج زهرمار...
بابابزرگم یه چیزی میگه اینا حرص میخورن پشت سر پیرمرد بیچاره حرف میزنن...
دیگه آخرین باره با شما جایی میرم... دای من سیز دن هش یر گتمرم..
جدی با خونواده پدری که قبلا کویر هم میرفتیم خوش میگذشت... شاید چون اونموقع بچه بودم... ولی مامانم هم همینو میگه...
واقعا از دراماهای خونواده مادری متنفرم...
از گرما دارم میپزم... حالا تو این هوا سه لیوان چایی هم خوردم... واقعا اردبیل از لحاظ آب هوا بهشته... دمای بالای ۲۰ درجه اصلا معنا نداره...
برچسب:
نویسنده: میلاد احمدی