خرید بک لینک

وای چقدر بحث فلسفی توی ذهنم هست نمیدونم از کجا ابتدا کنم... حوصله ندارم...

کیک هام به طرز عجیبی خوب درمیان... فکر نمیکردم از آشپزی خوشم بیاد چون همیشه باید دوساعت زحمت بکشی یه چیزی بپزی آخرش هم توی یه ربع خورده میشن... اونم توسط کی؟ عماد و زهرا... آدم های مورد علاقم توی زندگیم... وای من بدون خواهر برادرم نمیتونم زندگی کنم چون از خوشحالی میمیرم...

it proves that i'm unlovable

i don't waa be my dad...

ولی هرچی باشه این ژن کیری توم هست... یه مشت آدم افسرده بدبخت... یکی مظلوم یکی ظالم... والا چیکار کنم دیگه اههه...

واقعا اگه توانایی رشد دادن شخصیت برای همه یکسان نباشه من دیگه مطمئن میشم دنیا دقیقا ناعادلانست...

کاش نه میتونستم بابامو درک کنم که چرا مارو بدبخت کرد و کاش نمیتونستم مامانمو درک کنم که چرا اینقدر خودشو حقیر کرد...

اینکه میتونم همه رو درک کنم و بهشون حق بدم عذاب وجدان میگیرم... اینطوری که مغزم بهم میگه تو هم اگه جای اون بودی همه این کارارو میکردی...

هعیی دوباره تکرار میکنم i just waa cut my mind off
نوینا لوسید دریم خیلی میبینم...

برچسب: نویسنده: میلاد احمدی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 10:15

صفحه بندی